زندگی نامه سید جواد

 

آقا میر محمد ذاکر معروف به سید محمد جواد ذاکر طباطبایی در قریه ای نزدیک خوی به نام فیرورق و در خانواده ای وابسته به اهل بیت متولد شد.پدرش همچون پدرانش عالم و از روضه خوانان بنام منطقه بود و اصلا فامیلی آنان برگرفته از همین مداحی اهل بیت بود.نسب این خانواده از سادات به امام زاده (سید فتاح)که در روستایی نزدیک خوی بنام ممیش آباد که صاحب قبه و بارگاه است می رسد و خود(سید فتاح) هم از فرزندان امام زاده سید حسن حسینی کوه کمره ای واقع در اطراف کوه کمره و خامنه می باشد و از این جهت صاحب نسب قوی و محکم در سیادت می باشند.مداحی و روضه خوانی در تبار این خاندان از سادات به صورت ارثی منتقل می شد به طوری که اجداد آنان نیز همگی مداح و روضه خوان اهل بیت بودند.پدر بزرگوار سید جواد٬ میر حبیب الله ذاکر از روضه خوانان بنام در منطقه و دارای شخصیتی بسیار محترم بود.آن عزیز که یک سال قبل از رحلت سید جواد از دنیا هجرت کرد و به اجداد طاهرینشان ملحق شد از کودکی آموزه های مداحی را به فرزندان خویش منتقل می کرد به طوری که از همان ابتدای کودکی طفل با روضه و گریه بر اهل بیت رشد می کرد و بزرگ می شد.  

کودک روضه خوان

از خانواده ایشان نقل شده که سید جواد کوچک بود بین ۳ الی ۴ سالگی متکا و بالش ها را روی هم می گذاشت و به خیال کودکانه ی خویش منبر درست می کرد ٬ بالای منبر می رفت و بدون توجه به این که کسی داخل اتاق باشد یا نباشد شروع به روضه خوانی می کرد ٬ اشعاری که در آن سنین بلد بود بیشتر زبانحال حضرت رقیه (س) بود ٬ اشک چنان درّ٬ آویز چشمانش می شد.انسان وقتی به چهره ی او نظاره می کرد چیزی جز یک ارتباط بسیار قوی با اهل بیت را به تماشا نمی نشست ٬ ارتباطی که نه زبان آن را بیان می کرد و نه رفتار ٬ بلکه این قطرات اشک بودند که دانه دانه کلمات را از لابلای پلک ها خارج می کردند ٬ آری اشک ها می گفتند که این دل به دلدار متصل است و قلب معدن محبت اهل بیت و مورد توجه نازدانه ابا عبدالله حصرت رقیه (س) شده است.از همان ابتدای کودکی یادگیری این مسائل برای یک کودک ۳ - ۴ ساله و درک مصائب ٬ یک نبوغ می خواهد ٬ نبوغ در ولایت ٬ نبوغی که به طفل می آموزد یه جای بازی با همبازی های خود ٬ خضر وار به دنبال چشمه پر فیض و رحمانی اهل بیت باشد و از زلال آن چشمه بنوشد تا الی یوم القیامه جاودان باقی بماند.آری در خانه ای که غیر از یا حسین کلامی شنیده نشود و ساعاتش به تضرع به درگاه صاحب الزمان (عج)طی شود ٬ بعید نیست طفلی ۳ ساله همچون مداحی ۴۰ ساله روضه بخواند و اشک بریزد ٬ چرا که معرفت چیزی نیست که با گشتن در دنیا و طی زمان طولانی پیدایش کنی ٬ بلکه معرفت آن است که سید الشهدا (ع) در دل ایجاد کند.این سخنان هیچ بعدی ندارد ٬ جایی که شیخ حسنعلی نخودکی می گوید :ای کاش بجای رفتن در پی اذکار و اوراد ٬ عمرم را صرف در تقرب بوجود صاحب الامر (عج) می کردم.

پندی که از پدر در گوش کرد

نکته دیگری که در زندگانی «میر حبیب الله ذاکر» ٬ پدر مرحوم «سید جواد» ٬ همچون نگینی درخشان ٬ وجود دارد و می درخشد ٬ آن است که این سید جلیل القدر و صاحب نفس هیچگاه برای روضه خواندن و مداحی خویش از کسی پولی نمی گرفت و روضه خوانی را به عنوان یک تکلیف بر دوش خود احساس می کرد ٬ و وجوب این تکلیف را همچون ادای دیگر واجبات می دانست ٬ و این مطلب هم نه تنها مختص به این بزرگوار بلکه پدرانش نیز همین گونه بودند ٬ انگار این خانواده مبعوث شده بودند برای عزای سیذ الشهدا (ع) و روضه خوانی آن وجود نورانی.باز هم از خانواده بزرگوارش منقول است که : روزی میر حبیب الله برای روضه خوانی به جایی دعوت می شود ٬ وقتی وارد خانه می شود می بیند که غیر صاحب خانه کسی وجود ندارد ٬ او بدون توجه به وجود افراد بر منبر می نشیند و شروع به روضه می کند ٬ صاحب خانه می گوید : آقا اجازه دهید چند نفر یبایند و بعد روضه بخوانید ٬ میر حبیب الله می فرماید که مگر نشنیده ای که کجا روضه ی سید الشهدا برقرار باشد ملائکه فوج فوج در آنجا حضور می یابند ٬ و هر کجا بزم عزای آن سید مظلوم باشد مادر سادات در آنجا حضور می یابد ٬ آیا این افرادی که تو منتظر آمدن آنان هستی ٬ شرافتشان نعوذ بالله از ملائکه و مادر سالات بالاتر است!...    و این عدم توجه به کمیت و کیفیت جلسه ذکر مصیبت ٬ مطلبی فوق العاده حائز اهمیت است ٬ مطلبی که به عیان ٬ در وجود سید جواد هم میتوان یافت ٬ آری هر کس از سرچشمه محبت و ارادت به ساحت مقدس اهل بیت ٬ آب بنوشد صاحب عرفان و شناخت آن ذوات مقدس می شود و درک می کند که روضه خوانی و عزاداری سید الشهدا (ع) ایمان را در نفوس باقی گذاشته و شیعه را تا به امروز نگه داشته است ٬ خونی که در رگ تشیع جاری است از عزاداری بر سید الشدا (ع) است و رسیدن به این درک و این معرفت نه کار هر کس است که هر کس را که آنان بخواهند به او می فهمانند ٬ لذا دنیا را در مقابل یک آن عزاداری عوض نمی کنند ٬ به این واقعیت رسیده اند که لذت گفتن نام مقدس حسین (ع) را در لذیذ ترین لذایذ دنیا هم نمی توان یافت ٬ پس متصل به او می شوند قطزه ای از اقیانوس سید الشهدا (ع) می گردند.به قول یکی از بزرگان : خوشا به سعادت آنانی که قدح قدح محبت و ولایت اهل بیت را سر کشیدند و رفتند ٬ و نامی هم از خود باقی نگذاشتند و میر حبیب الله ذاکری نیز از همین افراد بود.

استادی به نام پدر

تربیت کودکی سید جواد زیر نظر چنین پدری با چنین ارتباط قوی ٬ از او نه یک کودک ۳ ساله عادی ٬ بلکه یک نابغه در مداحی و روضه خوانی حماسی پدید آورد با وجودی که از همان ۳ سالگی مادر بزرگوارش را که از سادات صحیح النسب و منسوب به همان میر فتاح بودند از دست داد ٬ ولی در مکتب خانواده خویش اموخته بود که : هر گاه خواستید در چیزی گریه کنید ٬ بر جد ما حسین (ع) گریه نمایید.اگر نام این سلوک عاشقانه این خاندان را مسلک جذب بگذاریم چیزی به گزافه نگفته ایم و راهی به خطا نرفته ایم ٬ همان کلامی که سید الشهدا (ع) در دعای عرفه می فرمایند : «واسلک بی مسلک اهل الجذب»       آنان شیفته این خاندان بودند ٬ و مجذوب این ذوات نورانی و مقدس شده بودند ٬ این مجذوبیت در خواندن سید جواد هویدا بود. چنان جذبه معنوی کلامش که از عمق وجودش برمی خاست در مستمعین تاثیرگذار بود ٬ که گویی پیر ره طی کرده ای در ۷۰ سالگی بر منبر نشسته نه نوجوانی ۱۸ ساله.سید جواد که در ظاهر مادری نداشت ٬ وقتی در روضه حضرت زهرا (س) را مادر خطاب می کرد ٬ جماعتی از اشک سیراب می شدند ٬ و جماعتی را از ناله بی تاب ٬ و فقط کسی می تواند این گونه اتصالی بین مردم و سید الشهدا (ع) ایجاد کند که مجذوب آن نور ازلی و تمام ناشدنی باشد.

طفلک شب زنده دار و بیداردل

به نقل از خانواده محترمش : سید جواد از همان کودکی علاقه زیاد به شب زنده داری و بیداری در شب داشت ٬ شب که محرم سرّ و پوشانند اسرار است به یاد دارد که سید جواد ۳ ساله چه درد دل هایی با او کرده و این اسرار کودکی را باید از شب پرسید که او در دل شب چه می گفت.بعضی وقت ها ٬ در هنگام خواب بعد از بیداری شبانه ٬ خانواده می گفتند : که می دیدیم چیزی بر لب زمزمه می کند ٬ اما نامفهوم بودو متجه آن نمی شدیم ٬ خانواده اش می گفتند روزی دقت کردیم که ببینیم چه می گوید ٬ دیدیم سید جواد دارد این آیه از سوره ی کهف را تلاوت می کند « ام حسبت انّ اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من ایاتنا عجبا»   همان آیاتی که سید الشهدا (ع) در کوفه ٬ هنگام خطبه خوانی خاتون دوسرا زینب کبری (س) تلاوت کردند.

   طی طریق بین و زمان وصال یار                    کاین طفل یکشبه ره صد ساله می رود

رشته ای بر گردنم افکنده دوست                  می کشد هر جا که خاطرخواه اوست

آری کودکی سید جواد در روضه و اشک و ناله بر شاه مظلومان گذشت ٬ و سید جواد به سنین بلوغ رشد رسید تا جایی که در آزمون ورودی دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوی قبول شد ٬ اما شاید ناخواسته و ندانسته او به سمتی کشیده می شد٬ ظاهر کار این بود که او باید به دانشگاه وارد شود و ادامه تحصیل دهد اما او در مدار مغناطیس بسیار قوی قرار گرفته بود که او را به سمت خویش می کشید.مغناطیسی به نام عش آل محمد(ص) ٬ آهنربایی که به جای آهن دل می ربود و به سمت خویش می کشید دیار قم حرم آل الله و مزار فاطمه معصومه (س) .او و یکی از آشنایان خانوادگی به نام سید حمید فتاحی که ایسان نیز در کسوت روحانیت مشغول به تحصیل علوم دین بودند به سمت کعبه رضوی و مزار گمشده فاطمی حرکت کرد و ناگاه خویش را در دل این کعبه دید ٬ تو گویی قم او را صدا می زد که سید جواد به این سو بیا و او که منتظر ندایی از جانب دوست بود نه به پا بلکه با سر این مسیر را آمد و وارد قم ٬ این وادی ایمن خدا و حرم اهل بیت و شهری که از ابتدای تاسیس جز شیعه در بنای آن دخالت نداشته است ٬ آغوش خود ا گشود تا این بار سیدی غریب و مظلوم را در خود جای دهد.  

اولین تشرف ٬ اولین حضور

از سید جواد شنیدم که می گفت روز اولی که وارد قم شدم ٬ ناگاه خودم را در حرم یافتم صحن کوچک ایوان طلا را که دیدم حال عجیبی داشتم ٬ من که تمام زندگانی خوشی را رها کرده بودم یکباره تمام زندگیم را در آن ایوان به ظاهر کوچک طلایی یافتم و آن محل را مطاف اشک و ناله خویش قرار دادم و از همان روز اول خویش را به دست ملیکه ملک ولایت و خواهر سلطان انس و جان و عمه جان جوادالائمه و دختر با ابهت و قدرت موسی بن جعفر سپردم ٬ و خدمت آن فاطمه ذات و عارفه به کنه ذوات عرض کردم ک من کسی را ندارم هیچ کس ٬ غریبم و غریق دریای غربتم دوست دارم به دست شما از این دریا نجات یابم شما تمام آشنای من باشید ٬ من امور خویش را به شما تفویض می کنم و امید دارم در محیط اراده شما بتوانم قدمی در راهی که شما می خواهید بردارم.گویی سال ها بود که در قم زندگی می کرد ٬ ذزه ای غربت در دل او راه نداشت آنقدر با  آرامش و طمانینه ٬ که کسی خیال نمی کرد او نوجوانی است که تازه وارد قم شده ٬ انیس جان انیس النفوس او را پذیرفته بود. او در کنکور فاطمی با رتبه بالا قبول شده بود ٬ او نه آن روز وارد قم شده بود ٬ که از الست آنجا که او هم با اقتدا به سید العشاق جام بلا را سر کشید در محیط ایمان و حرم اهل بیت بیتوته داشت او مذکور به یا حسین (ع) و مامور به اقامه عزای حسین (ع) شده بود. او از اعضای حرم الله و به عنوان مداح این حرم انتخاب شده بود.

انتخاب سربازی امام زمان (عج)و مدرسه رضویه

به علت عشقی که به یادگیری مقاتل عربی ٬ و آشنایی با مسائل دینی داشت ٬ راه سربازی امام زمان و حجره نشینی برای او بازگردید و به اتفاق همان سید حمید فتاحی به سمت مدرسه ای که در آن علوم دینی تدریس شود راه افتادند٬ کدام مدرسه است که با عواطف روحی سید جواد تناسب دارد؟ اینجا و در این انتخاب هم می توان رد پای اهل بیت را به عیان دید ٬ که آنان برای سید جواد مدرسه رضویه را انتخاب کردند ٬ مدرسه مبارکی که صاحب چاهیست که حضرت شاه خراسان به نقل از محدث قمی از آن چاه وضو ساخته بودند.آن روز که حضرت امام رضا (ع) وارد قم شدند و مواجه با همهمه مردم مشتاق قم که : آقا در خانه ما بمانید این صدای تقاضای تمام قمیون بود ٬ از پیر و جوان غنی و فقیر تمنای وصال یکشبه امام رئوف را داشتند که حضرت ناگاه به تکلم آمدند و پاسخی به آنهمه اشتیاق دادند که : چون جدم که در مدینه وارد شد و انتخاب خانه ای را برای استراحت به عهده شتر خود گذاشت ٬ من هم در این مدینه اهل بیت انتخاب خانه را به عهده شتر می گذارم.شتر راه می پیمود و جماعتی به دنبال او از در هز خانه ای که می گذشت یک دل نه که هزار بار قلوب آن خانواده می شکست و اشک بدرقه راه مرکب همایونی رضوی می گشت تا باز هم قرعه خیر به نام پیر زنی در آمد ٬ که در خلوت تنهایی خویش رازهای نهانی را با امام انس و جان گفتگو می کرد ٬ پیرزنی تنها و فارغ از دنیا پیرزنی که با رشحه رشحه وجودش تمنای وصال محبوب دیار خراسان را تمنا می کرد شتر خوابید ٬ و بانگ تکبیر و صلوات برخاست و آن محل موقف اقامت شبانه بضعه النبی حضرت سلطان جن وانس اباالحسن علی بن موسی الرضا گردید و حضرت برای راز و نیاز شبانه از چاهی که درون آن خانه بود وضو ساختند و تا آن چاه را مطاف عشاق و ارادتمندان اهل بیت قرار داد ٬ چاهی که بعدا به یمن آن مدرسه مبارکه رضویه را در محل آن بنا کردند ٬ شاید عشاق هم با اقتدا به مولای خود امیرالمومنین ککه در دل شب سر در چاه فرو می برد و راز نهانی با محبوب دل می گفت کنار این چاه مقدس و مبارک می آمدند و سر در چاه از امام رئوف ٬ مهربانی و رأفت آن جناب را تقاضا می کردند . آری سید جواد راهی پیش پایش نهاده شد که روشنی این راه از پرتو فیوضات شمس الشموس بود ٬ پرتو ملکوتی که تشعشعات خویش را وامدار کریمه اهل بیت بود ٬ خاتونی که دو سرا محتاج عنایات و الطاف بی شائبه اویند ٬ حضرت اخت الرضا فاظمه معصومه (ُس)

به آن کسان که ز جام رضا جرعه می طلبند گو          رضاست چشمه و سرچشمه بقاست معصومه

عجب مدار که قم هم مدینه رضوی است               سفینه النجاه رضا ٬ ناخداست معصومه

سکونت در حجره معرفت

حضور او در مدرسه رضویه و حجره شماره ۳۱ جای دنج و خلوتی برای راز و نیاز با معشوق حقیقی خودش فراهم کرده بود.هم حجره اش و همدرسش که چند سالی با او و در خلوت او حضور داشت نقل می کرد : سید جواد شب ها تا به صبح بیدار بود و به فر موده شیخ جعفر مجتهدی  (ره) برای عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری (س) شمع روشن می کرد و نماز شب می خواند البته چند رکعت از نماز شب را نشسته می خواند به یاد همان نماز نشسته زینب کبری (س) در شب ۱۱ محرم الحرام که از بار مصائبی که بر دوش آن علیا مخدره بود نماز را نشسته خواندند.نامز خواندن با این حس و حال و تلفیق نماز شب و روضه و گریه برای امام حسین (ع) معجونی قوی برای او که صاحب روح بزرگ و شخصیت معنوی عظیم بود موجب تعالی روح این سید بزرگوار شده بود.بیشترین کار او در حجره توسل بود ٬ چنان ناله و اشک بر چهره نورانیش تاثیر گذاشته بود که تمام اهل مدرسه علاقه ولفری به دوستی با او داشتند همه می خواستند هم حجره این جوان سراپا توسل شوند ٬ علاقه وافر او به سجده و سجده های طولانی او و راز دل هایی که با محبوب و معشوق می کرد ٬ محبت او را بر دل هر کس که یک بار او را می دید جاری می ساخت ٬ چرا که هر کس اهل بیت را خالصانه دوست داشته باشد ٬ خداوند محبت او را به آب های جاری می ریزد و هر کس از آن آب بخورد دوستدار آن محب مخلص می گردد. 

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها 

هر کس تنها چند شب همدم او می شد ٬ محبت اهل بیت در دل او جوانه می زد ٬ چون صحبتی غیر ولایت از او شنیده نمی شد او هر دم به یاذ سید الشهدا (ع) بود ٬ او در روضه و گریستن تأسی به جدش امام زین العابدین (ع) کرده بود ٬ همان طور که آن امام همام با نظاره به آب روان می گریستند و هنگام ذبح گوسفند ٬ زخم های ناله ایشان سر باز می کرد ٬ او هم با تأسی به سید الساجدین می گریست و حکایت مصیبت آنان را تکرار می کرد ٬ به طوری که آقای سید مهدی قویدل نقل می کند که : با دیدن بچه ۲ یا ۳ ساله حالت او عوض می شد و به یاد حضرت رقیه (س) اشک می ریخت ٬ و بی قرار و بی تاب می گردید ٬ چنان محبت در دلش شعله ور شده بود که یکی از دوستان دوران مدزسه اش نقل می کند : که شب زمستانی سید جواد را دیدم که داخل در آب حوض مدرسه شده بود در حالی که سرمای هوا بیداد می کرد با تعجب جلو رفتم و گفتم که : سد سردت نیست؟ الان است که سرما بخوری از حوض بیرون بیا اما دیدم که با همان قیافه معصومانه خویش لبخندی زد و گفت هوا خوب است و آب هم گرم است بیا جلو رفتم دست دراز کرد و گفت دستم را بگیر ٬ دستش را گرفتم به حدی داغ بود که از حرارت بدنش بی تاب شدم و انگشت به دهان مات کرامت این بزرگوار ماندم.او در همان بدو ورودش به رضویه و آشنایی با رفقا و دوستانش ٬ مانند آقایان سید علی سجادی ٬ سید مهدی قویدل ٬ ابوالفضل نوری و دیگران که ذهن این حقیر یاری نمی کند ٬ به  تمامی این افراد گفته بود که من قبل از ۳۰ سالگی از این دنیا کوچ خواهم کرد ٬ و همه دیدند که سید به وعده خویش وفا کرد و از این دنیا بار سفر را بست.از سایر خصوصیات اخلاقی سید جواد که اهل رضویه به آن معتقدند ٬ و آن را اذعان می دارند این است که سید جواد بسیار متدین اهل دعا  و ذکر بوده و هیچ احدی در رضویه از او خلاف شرعی ندید.اذان صبحی که سید جواد در رضویه می گفت ٬ حالت عجیبی در رضویه ایجاد می کردو نغمه داودی او انسان را مشتاق راز و نیاز و گلبوسه به مهر و سجاده می نمود.دعا خواندن او در رجب و رمضان انسان را متصل به منبع فیض می نمود آنهم دعایی که مخلوط با روضه و گریه بر اباعبدلله باشد.شخصی از اهالی رضویه نقل می کند : مدتی بود در احوالات سید جواد دقت می کردم و این سوال برایم ایجاد شده بود که که آیا کارهایی که او انجام می دهد درست است یه نه ؟ و آیا گریه و ناله مداوم ب سید الشهدا (ع) که از او شنیده می شد٬ منافات با طلبگی ندارد ؟ در عالم رویا دیدم سید جواد در حالیکه مانند ملکی دو بال بسیار بلند دارد و در اوج ابهت و وقار مشغول پرواز است ٬ کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها. 

سفید همچون نور همچون لباس عزادار

لباس عزای سید الشهدا (ع) ٬ گویی به بدن او دوخته شده بود عاشق این لباس بود و مقدس ترین لباس برایش لباس عزا بود .مانند سربازی که همواره باید لباس فرم داشته باشد ٬ او هم همیشه وابسته به این لباس بود و افتخارش این بود که با این لباس عزاداری سید الشهدا (ع) لقب گرفته است.

سیادت بالاترین افتخار

تعصب خاصی که سید جواد بر سیادت خود و سایر سادات داشت ٬ عجیب بود سادات را بر دیگران مقدم می داشت که (الهاشمی اولی) احترام  و ادب او نسبت به سایر سادات همه مثال زدنی بود مخصوصا در جایی که می خواست ٬ به عده ای یاد بدهد که باید با سادات چگونه رفتار کرد. آقای قویدل نقل می کند که : روزی در منزل سیدی مهمان بودیم و برایمان ناهار درست کرده بود غذا بسیار خراب شده بود به طوری که نمی شد غذا را بخوریم ٬ صاحب خانه هم برای هر کدام از ما ۲ ظرف پر از غذا کشیده بود ٬ که خوردن یک قاشق از آن هم کار هر کسی نبود ٬ اما سید جواد به حرمت سیادت صاحب خانه ٬ و اینکه خدایی نکرده خجالت زده نشود چنان غذا را با تعریف و تمجید از آن خورد که انسان خیال می کرد دارد در بهترین رستوران دنیا بهترین غذا را می خورد ٬ غذای خودش را که خورد غذای ما را هم خورد تا صاحب خانه متوجه نشود که یکی از ما ۲ نفر به غذا میلی نداشته ایم.--------عفت او چه در زبانو چه در نگاه مثال زدنی بود ٬ هرگز چشمش آلوده به نگاه حرام نشده بود ٬ به تصدیق تمام دوستان قدیمی اش هرگز از او دیده نشده بود که به حرام چشمش گردش کند ٬ چرا که همانطور که خودش می گفت : چشمی لیاقت جمال کبریایی را دارد که به زیور دنیا پوشیده باشد.مراقبت ویژه از زبان و عفت لسانی او هم شهره بود.کم صحبت ٬ کم حرف و تنها صحبتش در جمع ٬ خواندن اشعار ناب در مدح اهل بیت (ع) که «الذاکر فی الغافلین کالمجاهد فی سبیل الله»

نوشیدن کوثر از سرچشمه فیض امامزادگان 

احترام عجیب و وافر نسبت به امامزادگان انسان را شیفته این سید بزرگوار می کرد٬ بوسیدن رواق ها و سر به آستان گذاشتن و مدد گرفتن از آن ذوات پاک انسان را بی اختیار تحت تاثیر قرار می داد.وقتی سید حضرت امامزادگان را مورد خطاب قرار می داد٬ بسیار دیدنی بود ٬ با القاب خاص به طوری که از هیبت و عظمت امامزاده در آن هنگام مو بر تن آدم راست می شد و حالت عجیبی در انسان پیدا می گشت.چنان تضرع و تواضع  و خشوع در این مقامات از خود نشان می داد که هر بیننده را بی اختیار مورد توجه خویش قرار می داد. بی آنکه قصدی داشته باشد.صوت ناله اش در این مراقد مطهر دیدنی و شنیدنی بود و سوزش ناله اش به حدی بود که انسان فکر می کرد تمام در و دیوار با او ناله می کنند.

علاقه دوطرفه بود... 

علاقه خاص او به حضرت معصومه (س) مثال زدنی بود٬ احترام و ادب خاص در حرم آن مطهره عالمه معصومه ٬ آموزگار خوبی برای سایرین بود که باید در این خانه چگونه حضور پیدا کرد ٬ حظور هر شب او در مرقد مطهر و نشستن در ایوان طلای حضرت ٬ بی اختیار انسان را به این فکر وا می داشت که این علاقه دو طرفه است چرا که همان میزان که اهل بیت را دوست داشته باشی ٬ آنان به تو علاقه مندند تا جایی که مدتی اقامتش خارج از قم بود( بیست و هفتم رجب تا اواسط ماه شعبان طول کشید ) و حتی از نیمه هم گذشت . بعدا سید جواد در حالی که قصد داشت رمضان را درک کند و ببیند همان اواسط شعبان برگشت وقتی از او سوال کردیم چرا برگشتی؟ گفت : شخصی از قم آمد و گفت که من دیشب بی بی دو عالم حضرت معصومه (س) را در عالم رویا زیارت کردم از طرف آن علیا مخدره حامل پیامی برای شما هستم.ایشان فرمودند : که به قم برگرد ٬ دلمان برای تو تنگ شده است.برای اینکه به مشهد برود لازم بود در حرم حضرت فاطمه معصومه (س) حضور یابد و اجازه و اذن رفتن بگیردو دائما می گفت که هر ک به زیارت علی بن موسی الرضا (ع) نائل شود حضرت فاطمه معصومه  (س) اذن به او می دهد.

پابوسی علی موسی الرضا     خواهرش اذن ملاقاتی دهد

زائران حین برگشتن به قم     بهر خواهر شاه سوغاتی دهد 

او معتقد بود که هر گاه به زیارت حضرت معصومه (س) می رود ٬ به زیارت حضرت زهرا (س) -که جامع تمام زیارات ائمه معصومین است- نائل می شود ٬ و به این یقین رسیده بود که این حرم ٬ بارگاه مطهره بضعه النبی حضرت زهرا (س) می باشد.

                 این بارگهی کاین همه اجلال در آنجاست

                                                                            این بارگه حضرت صدیقه کبراست

پدری مهربان

سید جواد فی الواقع امام زمان را پدر خویش می دانست و رازهای نهانی خویش را با آن جناب می گفت . افراد را تشویق و ترغیب به انس بیشتر با امام زمان (عج) می کرد و عجز و ناله اش در این مسجد انسان را به یاد عرفای صاحبدل و پیران طی طریق کرده می انداخت.بعد از هر حضور در مسجد جمکران به زیارت امامزاده علیرضا که واقع در اطراف جمکران است می رفت. به این مکان نیز اعتقاد ویژه ای داشت و بیشتر اوقات تنهایی و دلتنگیش را در این حرم شریف و در محضر امامزاده پر می کرد و مشغول ذکر و دعا می شد ٬ تا جایی که برخی دوستان می گویند که چند صباحی سید جواد دائما در آن حرم شریف بود و خود را دخیل به این شاهزاده ی والا مقام کرده بود.

تاسیس محفل اشک و ناله بر نازدانه سه ساله

در همان سال اولیه حضورش در قم یعنی سال ۷۳ - ۷۴ این فکر که باید با دوستان و رفقای صمیمی خود محفل اشکی داشته باشد ٬ ذهنش را مشغول کرده بود . لذا با توسل به اباعبدالله (ع) این فکر را در جمعی که اکثرا سید بودند مطرح کرد که : حیف است که ما دور هم هستیم  هیئتی نداشته باشیم. لذا دوستان جمع شدند و هیئتی بنا کردند که در حودو بیست نفر عضو داشت و اکثر انان را سادات بنی الزهرا (س) تشکیل می دادند. هیئتی به دور از هیاهو و قیل و قال های امروزی ٬ بی ریا و محفلی پر از اشک بر دردانه ی سید الشهدا (ع) ٬۲ نه ضبطی و نه دوربینی برای فیلمبرداری ٬ فقط توجه بر ذات سید الشهدا (ع) و حضور قلب در کربلا هیئتی سراپا شور و احساس و بنا بر اذعان تمام حاضرین در هیئت ٬ با هر جلسه حضور در هیئت ٬ معنویت عجیبی در انسان پیدا می شد که انسان را لب تشنه ی حضور بعدی و تشکیل جلسه بعدی می کرد. شاید بیت خوانده می شد و ساعتی گریه آغاز می گردید.شاکله هیئت به دور از وسوسه های دنیوی و مادی بود.هر کس برای هیئت هر چه می خواست خرج می کرد. نه کسی ریاست می کرد و نه کسی مامور به انجام کاری از طرف رییس! بلکه هیئت یک رییس بیشتر نداشت و آن هم وجود مقدس امام زمان صاحب عزای جد غریبشان امام حسین (ع) .حس غریبی انسان را به طرف هیئت می کشاند که آنجا می تواند گمشده ی خئویش را بیابد.و با محبوب خویش درد دل نماید.آنجا می تواند سفره دل خود را باز کند و آنجا می تواند با تمام وجود و هر چه قدر که کی خواهد «حسین» بگوید.هیئت وسیله رسیدن به مطامع دنیوی افراد نبود بلکه هیئت محل مقدسی بود که چون نام «حسین (ع) » در آنجا برده می شد بیشتر شبیه کربلا بود نه قصور دنیوی و مادی.

مجلس احیای امر نه ابزار نفس

در مجلسی اینگونه که باعث احیای امر اهل بیت است ٬ هر کس که در آن باشد ٬ دلش نمی میرد .روزی که دل ها می میرند نفس در این مجلس ٬ ثواب تسبیح دارد .محفل نظر سید الشهداست ٬ چرا که از یمین عرش جناب سید الشهدا (ع) نظر می کند به زمین کربلا زولر و گریه کنندگان و محل حضور ملائکه مقربین است. این مجلس قبه ی حسین (ع) است و دعا در آن مستجاب است چرا که قبه ی آن حضرت عبارت است از خضوع و خشوع برای آن جناب این محفل معراج گریه کننندگان است٬ زیرا محل نزول صلوات و رحمت مخصوص الهی است به غفران ذنوب و رفع درجات و این مجلس ٬ مجلسی است که نظیر آن در عالم وجود یافت نمی شود.اشکی که در این مجلس ریخته می شود٬ صله حضرت رسول است مساعدت حضرت زهراست ٬ چرا که حضرت صادق (ع) فرمود : آیا دوست نمی داری که از جمله کسانی باشی که یاور و معین حضرت زهرا باشند و نصرت و یاری اباعبدالله است ٬ چرا که : یاری در هر وقتی به حسب آن وقت است.اداء مزد رسالت است ٬ آری این مجلس با این اوصاف توسط مجموعه ای از سادات تشکیل شد که محوریت این مجموعه با سید جواد بود.

چرا شیفتگان حضرت رقیه (س)؟

افراد مانده بودند که چه نامی برای هیئت مقدس انتخاب کنند .جمعی نشستند کلام الله را آوردند چند نام به کاغذ نوشته مانند لواءالزینب ٬ دیوانگان رقیه (س) ٬ شیفتگان رقیه (س)  و.... . نام ها را در لابه لای صفحات قرآن قرار دادند . قرآن توسط سید جواد باز شد و نام این محفل اشک معلوم شد. آری شیفتگان رقیه (س) نام هیئتی شد که سراسر زمزمه و توسل به آن وجود صدیقه مآب و در عشق حسینی مذاب گردید . وجودی که اصالت وجود در سایر موجودات از وجود اوست ٬ بودنش در عالم کون باعث خلقت خلایق و صدقه سر زکیه جلیله ٬ تمام زمین و آسمان روزی می خورند.

دانستن این مطالب ضروری است :

مرحوم ایت الله حاج میرزا هاشم خراسانی ( متوفی سال ۱۳۵۲ ه.ق ) در منتخب التواریخ می نویسد : عالم جلیل ٬ شیخ محمد علی شامی که از جمله علما و محصلین نجف اشرف است به حقیر فرمود : جد امی بلاواسطه من ٬ جناب آقا سید ابراهیم دمشقی ٬ که نسبش منتهی می شود به سید مرتضی علم الهدا و سن شریفش از ۹۰ افزون بوده و بسیار شریف و محترم بودند ٬ ۳ دختر داشتند و اولاد ذکور نداشتند. شبی دختر بزرگ ایشان ٬ جناب رقیه بنت الحسین (س) را در خواب دید ٬ که فرمود : به پدرت بگو به والی بگوید : میان قبر و لحد من آب افتاده ٬ و بدن من در اذیت است٬ بیایید و قبر و لحد مرا تعمیر کنید . دخترش به سید عرض کرد و سید از ترس حضرات اهل تسنن به خواب ترتیب اثری ندادند .شب دوم دختر وسطی سید باز هم این خواب را دید به پدر گفت ٬ و او همچنان ترتیب اثری نداد . شب سوم دختر کوچکتر سید همین خواب را دید و به پدر گفت باز هم ترتیب اثری نداد .شب چهارم خود سید مخدره را در خواب دید که به طریق عتاب فرمودند : که چرا والی را خبردار نکردی ؟ صبح سید نزد والی شام رفت و خوابش را برای وای شام نقل کرد .والی امر کرد علما و صلحای شام از سنی و شیعه بروند و غسل کنند و لباس های نظیف در بر کنند ٬ انگاه به دست هر کس که قفل درب حرم مقدس باز شد همان کس برود و قبر مقدس او را نبش کند و جسد مطهرش را بیرون بیاورد تا قب مطهر را تعمیر کند.بزرگان و صلحای شیعه و سنی در کمال آداب غسل نموده و لباس نظیف در بر کردند .قفل به دست هیچ یک باز نشد مگر به دست مرحوم سید ابراهیم . بعد هم که به حرم مشرف شدند هر کس کلنگ بر قبر میزد کارگر نمی شد.تا آنکه سید مزبور کلنگ رار گرفت و بر زمین زد و قبر کنده شد .بعد حرم را خلوت کردندو لحد را شکافتند دیدند بدن نازنین مخدره میان لحد قرار دارد و گفت آن مخدره مکرمه صحیح و سالم می باشد لیکن آب زیادی میان لحد جمع شده است سید بدن شریف مخدره را از میان لحد بیرون آورده ٬ بر روی زانوی خود نهاد و سه روز همین قسم بالای زانوی خود نگه داشت و متصل گریه می کردتا اینکه لحد مخدره را از بنیاد تعمیر کردند .اوقات نماز که می شد سید بدن مخدره را بر بالای شیء نظیفی می گذاشت و نماز می گزارد.بعد از فراغ باز بر می گشتو بر زانو می نهاد تا اینکه از تعمیر لحد و قبر فارغ شدند .سید بدن مخدره را دفن کرد و از کرامت این مخدره در این سه روز نه محتاج به غذا شد و نه محتاج به آب و نه محتاج به تجدید وضو . بعد که می خواست مخدره را دفن کند سید دعا کرد خداوند به او پسری مرحمت فرمود مسمی به سید مصطفی.

 

ادامه دارد.......

منبع : کتاب مجذوب الحسین نوشته مجید اصفهانی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط هادي چاوشي  |